حمد الله مستوفى قزوينى

484

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

زِ خالد برنجيد هشّام از اين * كه باشد چرا دستگاهش چنين كه نزديكِ اهلِ حرم مايه‌اش * ز من باشد افزون چنين پايه‌اش فرستاد منشورِ عزلش از اين * شدش يوسف عمّر « 1 » بر جا گزين 240 به دو گفت : « چندان‌كه از ملك او * برآيد از او چار چندان بجو از او ملك مستان و زر كن طلب * كز اين خواستن باشد اندر تعب ممان تا بر اين بر زمان بگذرد * كه سختى بَر او بيش باشد به بد » بشد يوسف عمّر او را « 2 » به بند * درآورد و كردى به سختى گزند از او خواستى آن زرِ بىكران * برافتاد هرچيز بودش در آن 245 نمىيافت خواهنده سيرى زِ زر * به سختى از او خواستى زر دگر بدان تا رهد خالد از وى مگر * به دو گفت : « هستم بَسى سيم و زر سپرده به داوود عبّاسيان « 3 » * به نزديك زيدِ على همچنان » فرستاد يوسف به هشّام مَرد * مَر او را از اين حال آگاه كرد قضا را در آن وقت اين هردو تن * بُدند پيشِ هشّام و آن انجمن 250 پژوهيد هشّام احوالِ زر * بگفتند : « از اين نيست ما را خبر » بر اين كار كردند سوگند ياد * فرستادشان سوىِ كوفه چو باد كه گردد درستىّ آن كار راست * بدانند كار كژى از كه خاست چو خالد مَر آن مهتران را بديد * سخن راستى با ميان آوريد كه : « گفتم دروغى مگر چند روز * نبينم زِ بيدادت اين درد و سوز » 255 برنجيد يوسف از اين گفتِ خام * فرستاد بسته مَر او را به شام از آن پس به هركشورى مهترى * فرستاد و كردش به ميرى سَرى امارت نصر سيّار بر خراسان ز قومِ مهلّب يكى نامور * به ملك خراسان درون كرد سر

--> ( 1 ) ( ب 239 ) . در اصل : يوسف عمرو . ( 2 ) ( ب 243 ) . در اصل : يوسف عمرو و او را . ( 3 ) ( ب 247 ) . : داود بن على بن عبد اللّه بن عباس . زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب .